تبليغاتX
به نام ارام دهنده ی دلها
 
یادمان باشد روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نیست
   
 

خدایا کفر نمی‌گویم،
پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!

خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!

خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

 

 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
 
يادتان باشد لباس مشكي‌ام را تا كنيد          گوشه‌اي از قبر من اين جامه را هم جا كنيد

كاش من در شام تاسوعا بميرم تا                 شما خرجي‌ام را خرج نذر ظهر عاشورا كنید

 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
 


زندگی در گذر است و خاطره ها ماندنی...

 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
 

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی انقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت

یلداتان مبارک...

 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
  امشب رحمت دوست جاریست، مانند رود، نه! مانند باران،
اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید، کسی اینجا محتاج دعاست،
اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال من بیابان کنید.

 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
  در دوران كودكي

در ميان املا هايمان

آن قدر کلمات سخت را به ما

یاد آوری کردند

تا فراموش نكنيم!

که عاقبت كلمات ساده اي چون

" خدا " را

فراموش کردیم ...

 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
  من اکنون احساس می کنم ، بر تل خاکستری از همه آتش ها و امیدها و خواستن هایم ، تنها مانده ام.

و اعماق آسمان ساکت را می نگرم . و خود را می نگرم . و در این نگریستن های همه دردناک و همه تلخ ،

این سوال همواره در پیش نظرم پدیدار است ، و هر لحظه صریح تر و کوبنده تر که تو اینجا چه می کنی ؟

امروز به خودم گفتم : من احساس می کنم ، که نشسته ام زمان را می نگرم که می گذرد . همین و همین

.... دکتر شریعتی .

سعی کردم احساسمو با قلم خودم بنویسم. نشد. شریعتی به فریادم رسید.


 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
 
به خانه می رفت با کیف و کلاهی که بر هوا بود

مادرش پرسید: دعواکردی،چیزی دزدیدی؟ باز پدرش پرسید ،

وبرادرش کیفش را زیر و رو میکرد

به دنبال آن چیز که در دل پنهان کرده بود

تنها مادربزرگش دید ، گل سرخی در دست فشرده کتاب هندسه و خندیده بود....



 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
 
خدایا :

چرا حماقت انسانها اینقدر بی پایان است ؟ چرا ؟ بخدا پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست .




 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
 


عاشق بودن را نه بر حسب شعار ، بلکه به حکم پروردگار خواهم اموخت

از ان سبب مشکی را رنگ عشق دانستم ،

که خدا را منبع عشق ،

و تن پوش خانه خداوند را رنگ عشق دیدم.......................................

 

 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
 

امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم.

به خدا چطور ...؟!

 

 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
 

باید گاهی سکوت کنیم؛

شاید خدا هم حرفی برای گفتن داشته باشد...

 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
 
 
من زندگي را دوست دارم ولي
 از زندگي دوباره مي ترسم!
 دين را دوست دارم
 ولي از کشيش ها مي ترسم!
 قانون را دوست دارم
 ولي از پاسبانها مي ترسم!
 عشق را دوست دارم
 ولي از زنها مي ترسم!
 کودکان را دوست دارم
 ولي ز آئينه مي ترسم!
 سلام رادوست دارم
 ولي از زبانم مي ترسم!
 من مي ترسم
 پس هستم
 اينچنين مي گذرد روز و روزگارمن!
 من روز را دوست دارم
 ولي از روزگار مي ترسم!



به زودی همه در زیر خاک خواهیم خفت. خاکی که به هم مجال ندادیم تا دمی بر ان بیاسانیم....

 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
 

کوچيک تر که بودم فکر مي کردم بارون اشک خداست ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا بايد دل خدا بگيره!!!! دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوي خدا رو حس کنم اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت کمي بنوشم تا پاک و آسماني شوم! آسمان که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد حس ميکرم که آدما دل خدا رو شکستند و يا از ياد خدا غافل شدند همه مي گفتند باران رحمت خداست ولي حس کودکانه من مي گفت: خدا دلش از دست آدما گرفته ...

 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
 

صداي پاي تو كه مي روي
و صداي پاي مرگ كه مي آيد...
ديگر چيزي را نمي شنوم...
همه چیز با هبوط اغاز شد ، شبهای شعر ُ دلتنگیهای بی دلیل ، به پناهی که رسیدم اما ...
پناهی برای من بهانه ای شد برای دلتنگی ، با خودم گفتم شاید پناهی داغ تنهایی تو را هم تازه کرده ...

( مرحوم حسین پناهی ، روحش شاد... )
 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
                             من به خاك آمدم،و بنده شدم
                           تو بالا رفتي، و خدا شدي .
 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
  خوش به حالت سهراب تو
" به سیبی خوشنودی و به بوییدن یک بوته بابونه
تو به یک آینه ، یک بستگی پاک قناعت داری
تو نمی خندی اگر بادکنک می ترکد
و اگر فلسفه ای ماه را نصف کند
تو صدای پر بلدرچین را می شناسی
رنگ های شکم هوبره را ، اثر پای بز کوهی را
خوب می دانی ریواس کجا می روید
سار کی می آید ، کبک کی میخواند ، باز کی می میرد "

خوش به حالت سهراب تنها تو می دانی که
" اگر کرم نبود زندگی چیزی کم داشت و
اگر خنج نبود ، لطمه می خورد به قانون درخت
و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت
و اگر نور نبود منطق زنده پرواز دگرگون میشد "

خوش به حالت سهراب دانه های دلت پیدا بود .
" خوب بود این مردم خاکستری دانه های دلشان همچون تو پیدا بود "

کاش بودی سهراب .......
دست دنیا در پی ات می گردد . دلمان هوای شعرهایت را دارد .....



من دلم میخواهد ، رنگ را بردارم

روی تنهایی خود نقشه ی مرغی بکشم !!!!!! سهراب سپهری

 

 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
 

کاش به زمانی برگردم که تنها غم زندگی ام شکستن نوک مدادم بود



 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
  پروردگارا :

این سخنانم را بشنو اگر تمام عمرم را به اشتباه سپرده ام بدان که در جستجوی قانون حقیقی تو بوده ام قلبم ، شاید به خطا رود اما سرشار از حضور توست . دستهایم را به سمت آسمان تو بلند می کنم می خواهم بدانی دستانم خالیست دستانم خالیست و دلم پر از آرزوهای دور و دراز ... تو را سوگند به بزرگیت... یا دستانم را توانا کن یا دلم را از آرزوهایم خالی گردان می خواهم بدانی یک عاشق به جز یک دل اسیر، هیچ به همراه ندارد پس تو مرا به جرم بی سلاح بودن به تیر زمانه نشانه نگیر ...

خداوندا :

نگذار که از تو فقط نامت را بدانم و نگذار که از تو تنها مشق کردن اسمت را به یاد داشته باشم. همواره در من جاری باش، همانگونه که خون در رگهایم جاری است. خداوندا: از تو میخواهم که هرگز در بیابان هولناک زندگی، تنها و بی یاور رهایم نسازی . از تو میخواهم که در کوره راه پر پیچ و خم زندگی، تنهایم نگردانی که همواره محتاج وجودت میباشم............ آمین

 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
 
نمی دانم چرا وقتی به آسمان نگاه میکنم خجالت میکشم



 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
 
الهی:

گر چه گنه کارم جز تو کسی ندارم

به دیگری مسپارم !!


 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
 

یادمان باشد فقط از خدا بخواهیم و از خدا، فقط خدا را بخواهیم

 

زیرا از خدا ،

 

غیر از خدا خواستن ، کم خواستن است .

 

 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
  روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي‌گفت: مي‌آيد، من تنها گوشي هستم كه غصه‌هايش را مي‌شنود و يگانه قلبي‌ام كه دردهايش را در خود نگه مي‌دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه‌اي از درخت دنيا نشست. فرشتگان چشم به لبهايش دوختند، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: "با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست". گنجشك گفت: لانه كوچكي داشتم، آرامگاه خستگي‌هايم بود و سرپناه بي كسي‌ام. تو همان را هم از من گرفتي. اين توفان بي موقع چه بود؟ چه مي‌خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد. فرشتگان همه سر به زير انداختند. خدا گفت: ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانه‌ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي. گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني‌ام بر خاستي. اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريه‌هايش ملكوت خدا را پر كرد.


 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
  در اين دنيا جاي براي دوست داشتن نيست در اين دنيا از احساس خبري نيست من نمي دانم چه کنم با احساسم با ايمانم و با انچه که در درونم فرياد مي زند و آنچه بيش از پيش آزار مي دهد عشق براي براي کمک است به همه اما تو اي فرزند آدم مگر نمي داني که دوره صداقت وراستي گذشته مگر نمي داني که ديگر کمک به ديگران بي هيچ انتظاري مايه تمسخر است بارها برايم پيشش آمده کساني که به اصل وجود و نيتم اگاه شده اند مرا به سادگي و صداقتم سرزنش کرده اند و اين تفاوت است که از وجودش گريان خندانم نمي دانم اين دنيايم که سراسرش سختي و آلوده به گناه بود خدايا آن دنيا را به من مي بخشي خدايا از روي تو خجالت مي کشم در کنار مردم که ميرم احساس میکنم غریبه ام دنبال پناهم ...


 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
  یادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بربخورد ...

 

نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را ...

يادم باشد كه روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نيست ...

 


یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب دورنگی را با کمتر از صداقت ندهم
یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم و از آسمان درسِ پـاک زیستن
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان
یادم باشد زندگی را دوست دارم
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی‌زبانی که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم
یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازَش عشق می بارد به اسرارعشق پی بُرد و زنده شد
یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می‌شود

یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم
یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم
یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت
یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم
یادم باشد زمان بهترین استاد است
یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم
یادم باشد با کسی آنقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود
یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود
یادم باشد قلب کسی را نشکنم
یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد
یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم
یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد
یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست
یادم باشد که آدمها همه ارزشمندند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند یادم باشد زنده‌ام و اشرف مخلوقاتبیایید همگی یادمان باشد و به هم یادآوری کنیم

يادم باشد , يادم باشد ...







 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
 
 





چه تنگنای سختی است زندگی...
 

یک انسان یا باید بماند یا برود

 

و این هر دو اکنون برایم از معنی تهی شده است

 

و دریغ که راه سومی هم نیست... (دکتر علی شریعتی)


 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
 

بهترین فرشته ها همین شیطان بود...

 

مرد و مردانه ایستاد و گفت:  نه...سجده نمیکنم!

 

تو را سجده میکنم ,اما این آدمک های کثیفی را که از "گل متعفن"ساخته ای...این موجود ضعیف و نکبتی را که

 

 برای شکم چرانی اش,خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواری و آخرت و حق شناسی و محبت و همه

 

 چیز و همه کس را فراموش می کند...

 

برای یک شکم انگور یا خرما یا گندم,گوسفندوار پوزه اش را به زمین فرو می برد و چشمش را بر

 

آسمان و بر تو می بندد"سجده نمیکنم!"

 

این چرند بد چشم شکم چران پول دوست کاسبکار پست را سجده کنم؟؟؟کسی را که به خاطر تو,برای

 

نشان دادن ایمان و اخلاصش به تو,یک دسته گندم زرد و پوسیده را به قربانگاه می آورد...؟

 

او را که به خاطر خوشگلی خواهرش حرف تو را زیر پا می گذارد,پدرش را لجن مال میکند؟برادرش را می کشد؟

 

نمیبینی اینها چه میکنند؟زمین را,زمان را به چه کثافتی کشانده اند...؟

 

مسیح و یحیی و زکریا و علی را بی رحمانه و ددمنشانه می کشند...نه,سجده نمیکنم...!!

 

                                                                               -- دکتر علی شریعتی--

 


 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
   
 




روزی روزگاری پسرك فقیری زندگی می كرد كه برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می كرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد كه تنها یك سكه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود كه شدیداً احساس گرسنگی می كرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا كند. به طور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز كرد.پسرك با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و به جای غذا ، فقط یك لیوان آب درخواست كرد.

دختر كه متوجه گرسنگی شدید پسرك شده بود بجای آب برایش یك لیوان بزرگ شیر آورد. پسر با طمانینه و آهستگی شیر را سر كشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی. مادر به ما آموخته كه نیكی، ما به ازائی ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگزاری می كنم»

سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد.پزشكان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام كنند.

دكتر هوارد كلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامی كه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید.بلافاصله بلند شد و بسرعت به طرف اطاق بیمار حركت كرد.لباس پزشكی اش را بر تن كرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد.در اولین نگاه اورا شناخت.

سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یك تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دكتر كلی گردید.

آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.به درخواست دكتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پاكتی گذاشت و برای زن ارسال نمود.

زن از باز كردن پاكت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه باید تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پاكت را باز كرد.چیزی توجه اش را جلب كرد.چند كلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:

«بهای این صورتحساب قبلاً با یك لیوان شیر پرداخت شده است»



 
 
 |    نوشته شده توسط زهرا
 
 

pctfx3.3

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور